جعفر شهرى باف
55
طهران قديم ( فارسى )
داماد پير و ناتوان شده در حدى كه دست به كمر ميفشارد و پشتش را به عروس نموده در حال قليان كشيدن گويا ميگويد : خوشا آن روزگاران كه ميتوانستم با تو روبرو بنشينم ؟ !
جعفر شهرى باف
55
طهران قديم ( فارسى )
داماد پير و ناتوان شده در حدى كه دست به كمر ميفشارد و پشتش را به عروس نموده در حال قليان كشيدن گويا ميگويد : خوشا آن روزگاران كه ميتوانستم با تو روبرو بنشينم ؟ !